مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
284
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
ما كان هذا جزائي إذ نصحتُ لكم * أن تخلفوني بسوء في ذوي رحمي « 1 » كحالة ، أعلام النِّساء ، 2 / 98 - 99 « 1 »
--> ( 1 ) - ورود عليا مخدره زينب عليها السلام به مدينهء طيّبه در الطراز المذهب گويد : چون راه به مدينه نزديك كردند وسواد مدينه نمايان شد ، عليا مخدره زينب فرمود : « اى خواهران ! از محملها فرود شويد وپياده گرديد كه اينك روضهء منورهء جدم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نمايان گرديد وفرمود : اى ياران ! اين محملها را دور واين شتران را به يك سوى بريد كه ما را تاب ديدن نمانده [ است ] . » در آن وقت چنان آهى بركشيد كه همى خواست روح مباركش از قالب بشريت بيرون تازد . پس بجمله فرود شدند ولولهء غم ومصيبت برافراشتند وخروش محشر نمايان ساختند واسبابى كه از شهداى كربلا داشتند ، بگستردند وخيمهء حضرت سيّد الشهدا عليه السلام را كه در هيچ منزل بر سر پا نكرده بودند ، در برون مدينهء بر سر پا كردند ومسند آن حضرت را گستردند . چون عليا مخدره اين بديد ، چنان ناله بركشيد كه بيهوش روى زمين افتاد . چون به هوش آمد ، با نالهء جگر شكاف فرياد بركشيد : « وا فرقتاه أين الكماة أين الحماة وا لهفتاه . » فما لي لا أروي الحمام بمهجته * وكنت يحيى نور عين وعزّتي يا أخي ! يا حسين ! هؤلاء جدّك وأمّك وأخوك الحسن وهؤلاء أقربائك ومواليك ينتظرون قدومك يا نور عيني قد قضيت نحبك وأورثتني حزناً طويلًا مطولًا ليتني متّ وكنت نسياً منسيّاً » . پس از آن روى به مدينه آورد ومدينه را مخاطب ساخت وفرمود : « أي مدينة جدّي فأين يومنا الّذي قد خرجنا منكِ بالفرح والمسرّة والجمع والجماعة ولكن رجعنا إليك بالأحزان والآلام من حوادث الزّمان فقدنا الرّجال والبنين وتفرّقت شملتا » . آنگاه به روضهء جدّ منورش روان شد وهردو طرفِ در مسجد بگرفت وچنان ناله از جگر برآورد كه مسجد را متزلزل گردانيد ورسول خدا را سلام داد وگفت : « السلام عليك يا جدا ! يا رسول اللَّه ! إنّي ناعية إليك أخي الحسين » . أبو مخنف گويد : اينوقت نالهء بلند از قبر مطهر برخاست ومردمان از شدت بكا ونحيب به لرزه درآمدند وآن مخدره فرمود : « كاش مرا به خويش مىگذاشتيد تا سر به صحرا مىگذاشتم وخاك بيابانها را با سرشك ديدهتر مىكردم ؛ زيرا چگونه داخل مدينه شوم وسئوال وجواب نمايم ؟ » در آن وقت ، زنان مدينه وهاشميات به استقبال زينب شتافتند وآن مخدره را در بدو حال نشناختند . چون حوادث روزگار آن مخدره را دگرگون كرده بود . زنان مهاجر وأنصار وقرشيات چون آن حالت بديدند ، خود را بر خاك وخواره بينداختند وگريبانها چاك كردند . صورتها بخراشيدند وچون ديوانگان مىگريستند كه سنگ را آب وما هي آب را كباب مىساختند وتماماً مبهوت ومتحير چون شخص صاعقهزده يا امواتى بودند كه در عرصهء عرصات از قبور بيرون آيند . پس زنان أطراف آن مخدره را فرو گرفتند تا أو را به خانه برند وهمى أو را تسليت مىدادند . فرمود : « چگونه به خانه بروم وبه كدام خانه داخل بشوم كه -